سيف بن محمد سيفى هروى

146

پيراسته تاريخنامه هرات ( فارسى )

غارت مىكردند و مردم را برهنه مىگردانيد [ ند ] . [ 658 ] بعد از آن به يك هفته ، شاهزاده يسور از هرات به بادغيس رفت و ساكنان هرات از [ 659 ] دست تعدى عسكر او خلاص يافتند . 117 . عهدنامه‌هاى سلطان ابو سعيد و يسور به يكديگر در اين سال مذكور اولجايتو سلطان به رحمت حق پيوست و سلطان ابو سعيد به جاى او [ بر تخت نشست ] . شاهزاده يسور عهدنامه نوشت كه [ 662 ] اگر سلطان ابو سعيد اين كمينه آقايان - [ شاهزاده يسور و لهاورى و تغلق خواجه ] - و فروتر برادران را پروردهء تربيت دارد ، و تقويت و معاضدت فرمايد ، ما به دل و جان كوچ دهيم ، و با دوستان او دوست و با دشمنان او دشمن باشيم . [ 667 ] به حكم يرليغ سلطان ابو سعيد بهادر خان [ جواب ] نوشته شد ، كه عهد كرديم با يسور آقا و امرا و پادشاهزادگان ديگر ، كه با او متفق و يكدل‌اند ، هم بر آن موجب كه ميان پدر نيكوى ما و ايشان عهد و پيمان رفته بود ، با ايشان دوستى كنيم و با دوست ايشان دوست و با دشمن ايشان دشمن باشيم . [ 670 ] 118 . تخلف منقان و امرا با بكتوت چون بكتوت به كلى در بيعت و متابعت شاهزاده يسور درآمد و شاهزاده يسور را بر گرفتن امراء خراسان و مخالفت با سلطان ابو سعيد دلالت كرد ، شاهزاده منقان كه پيش از اين به چند سال ، از ماوراء النهر به ايلى اولجايتو سلطان به خراسان آمده بود ، و بيرامشاه بن محمد دلداى و بعضى از امراء سپاه بكتوت باهم عهد كردند ، كه شبى ناگاه بكتوت را به قتل رسانند ، و خيلخانهء او را غارت كنند ، و به طرف طوس و رادكان روند ؛ چه ايشان را بر شاهزاده يسور و بكتوت اعتمادى نبود . نخست نامه‌اى نوشتند ، به ملك غياث الدين . [ 671 ] ملك غياث الدين ، پهلوان حاجى را كه از خويشاوندان بوجاى بود ، گفت : با صد مرد آهن‌پوش پيش شاهزاده منقان رو ، و مصاحب او به طرف لشكرگاه بكتوت متوجه شو . شاهزاده منقان و بيرامشاه و پهلوان حاجى لشكر گرد كردند و بر خيلخانهء بكتوت زدند . بكتوت با پنج تن از خواتين و اولاد [ 672 ] خود به سلامت بيرون رفت . باقى تمامت سپاه - با زن و فرزند و مال و مواشى - در دست لشكر شاهزاده منقان افتاد . [ 674 ]